بمیر پیش از آنکه بمیری


گفته اند که روزی مجنون به این نتیجه رسید که با دیدن لیلی ، هر آنچه را که ارزش دیدن داشته باشد دیده است.پس نگه داشتن چشمانش دیگر چه استفاده ای دارد ؟ او تصمیم گرفت که فقط هر گاه لیلی بیرون آمد چشمانش را باز کند ،در غیر این صورت نابینا باقی خواهد ماند،زیرا دیگر چیز با ارزشی برای دیدن نیست.

لیلی ماه ها بیرون نیامد، زیرا مادر و پدرش مخالف بودند، جامعه مخالف بود و مجنون صبر کرد و صبر کرد و در پای درختی که یکدیگر را ملاقات می کردند با چشمان بسته منتظر ماند .

روزها کذشت ، هفته ها گذشت ، ماه ها سپری شد، لیلی نیامد و مجنون چشمانش را باز نکرد.

و داستان می گوید که خداوند بر او رحمت آورد . او به مجنون گفت : " مجنون بیچاره چشمانت را باز کن. من خود خداوند هستم . تو در دنیا همه چیز را دیده ای ولی مرا ندیده ای. بیبن چه کسی در برابرت ایستاده."

 

گزارش شده که مجنون در پاسخ گفت : " برو .من تصمیم گرفته ام که فقط لیلی را ببینم . هیچ چیز دیگر ارزش دیدن ندارد . شاید تو خدا باشی ، ولی من اشتیاقی ندارم . فقط برو و مرا راحت بگذار . "

خدا که ضربه ای خورده بود گفت : " چه می گویی؟ من تا کنون با کسی چون تو برخورد نکرده ام . سالکان و مجذوبین در طلب و دعا و تمرین هستند و آن وقت نیز دیدار من بسیار بسیار دشوار است. و من اینک خودم آمده ام و تو درخواستی نکرده بودی ! من فقط همچون یک هدیه بر تو نازل شده ام و آن وقت تو رد می کنی ؟ "

و مجنون گفت :" اگر تو واقعا می خواهی من ببینمت ، همچون لیلی بیا !زیرا من نمی توانم چیز دیگری ببینم . حتی اگر چشمانم را باز کنم ، باز هم چیزی نمی بینم. من درخت را می بینم و لیلی آن جاست، من به ستارگان نگاه می کنم و لیلی آن جاست . لیلی قلب من است و دلم را تسخیر کرده و من هر چه را ببینم از راه دلم می بینم . متاسفم ولی امکان ندارد.زیرا در قلبم هیچ جای دیگر برای هیچ چیز نیست. متاسفم مرا ببخش ولی برو و مرا راحت بگذرا."

عشق این است ، عشق مشروط نیست . تو فقط برای خوشی خالص آن عاشق می شوی. و عشق مطلق است هراس و تردید نمی شناسد.

انسان می تواند به انرژی خالص عشق تبدیل شود .همان گونه که انرژی اتمی توسط فیزیکدان ها کشف شد،و یک اتم کوچک می تواند به نیرویی عظیم تبدیل شود هر سلول قلب تو نیز می تواند با عشقی عظیم منفجر گردد. این عشق است.

بمیر قبل از آنکه بمیری......

اگر این شرط از میان رفتن را بپذیری ، خداوند بلافاصله به تو پاداش بقا می دهد – وجودش در تو نازل می گردد- و آن وجود ابدی است.

دری که باید از آن گذر کنی عشق است ، زیرا تنها یک عاشق آماده است تا به اختیار خود بمیرد .هیچکس دیگر نمی تواند داوطلبانه بمیرد. فقط یک عاشق می تواند ، زیرا عاشق می داند که مرگ ، مردن نیست ،بلکه آغاز زیارتی ابدی است.

" برگرفته از کتاب راز از اشو"

 


پی نوشت :

خیلی وقته که توی این دریا غرق شدم

خیلی وقته که سعی کردم خودمو با دریا یکی کنم و جایگاه خودمو پیدا کنم

کسانی بودند که توی راه دم از عقل و خرد زدند و منعم کردند و حالا دیگه بی معرفتی درونشون برام ظاهر شده و فهمیدم تردید توی راه عشق هدیه شوم این افراد به من بود .....

دوباره از نو اغاز می کنم غرق شدن در راهی که از نظر دیگران دردناک به نظر میاد اما پیدا کردن مفهوم واقعی عشق (گرچه آدم های مبتذل کلمه عشق رو به ابتذال کشوندند) روی این زمین بین دو روح تمرین یکی شدن با کل هستی و رفتن در وجود خود خداست تا روزی وحدانیت، همه رو به سمت نور ببره پس هر چه قدر به نفس توجه کنیم کارزار دنیامون جدال تاریکی و نور هست و نه چیزی بیشتر.

عشق یک کلمه به ابتذال کشیده نیست که بخواهیم ازش حذر کنیم ؛عشق عصاره وجود همه انسان هاست که هر قدمش انسان رو بعد از مرگ حتی به ابدیت خواهد رسوند.

 

21shahr.jpgرود ارسم

دل به جاده ها می سپارم و همیشه اینو بدون هر رفتن و بودنم را تو معنا کردی و با یاد تو آخرین نفس رو سر کردم.

من از محدوده ی امن ذهن قدم به دریای وجود عشق گذاشتم و حالا با عشق تو ارسم به رویای یکی شدن نزدیک تر می شم ، شاید روزی پاداش صبر توی این حسرت در دستان خداوند به من برسد.

 با یاد و خاطر تو و عشقمون این آهنگ بی کلام رو که هر زخمه روی گیتارش منو یاد تو می اندازه توی مسیر سفر گوش میدم :


لینک دانلود آهنگ biliyorsun از Ayhan Gunyl


پس از حالا به بعد با نیرویی عمیق تر دوستت دارم ارسم ، عشقم.

شقایق سهندی

1397/06/21

 

http://www.shereno.com/profile.php?id=60415&op=show
/ 1 نظر / 99 بازدید